تمام تنهاییم برای من است.

       نمی توانم با کسی قسمت کنم.

              بار سنگین ای ست.........

                     تنهایی زیر این بار کمرم خم شده است!

کسی این جا در دنیای بی کسی هایم نیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1391ساعت 9:51  توسط iila  | 

قصه من کلاغی ندارد که به خانه نرسد قصه من پر از گنجشک هایی ست که از خانه خود بیرون رانده شدند ،تنهاو بی کس دراین دنیا سرگردانند کاش جایی برای دل کوچکشان پیدا می شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 18:7  توسط iila  | 

نه قبول ندارم

خنده بر هر درد بی درمان دوا «نیست»

خودم دیدم دل پر از غم بود ، خندید اما حالش بدتر شد

مزه خنده تلخ بود وتمام وجودش را تلخ کرد

نه هر که زمانه کار او در بندد / فریاد و جزع بر آسمان پیوندد

بسیار کسا که اندرونش چون رعد / می نالد و چون برق لبش می خندد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392ساعت 17:30  توسط iila  | 

بدون تو نمیتوانم

       می پرسی چرا ؟!

              این دلیل بس نیست که تو تمام وجودم هستی

و آدمی بدون وجودش نمی تواند بماند.....

       نمیتواند دنیای اطرافش را تحمل کند!! سخت است

خیلی سخت......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 10:35  توسط iila  | 

چــــِِِِ شب هایی کـــــِِِ بیدار بودم به خاطرش

وچــــــِِِ رنجهایی کــــــِِِِِ نکشیدم به خاطرش

بــــِِِ خدا دلم تنگ شده واسه روزایی کـــِِِ هیچ دردی نداشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 9:44  توسط iila  | 

دردهایم را با که بگویم...کسی کنارم نیست..

کسی نمی فهمد کـــــِ چـــِ می کشم از دست ناجوانمردی های روزگارܓܓܓܓܓܓ

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 16:38  توسط iila  | 

دلتنگمــــــــ

     دلتنگــــــــــ روزهای خوشم...

حیرت در چشمانم موج میزند!!!

وهمه ی این ها به خاطر این است کــــــــِ

خیلی زود ازکنارم رفتند تمام دلخوشی های کوچکم.......!

     واکنون به چـــِ دل خوش کنم ....

شایدباورت نشود ولی فراموشم شده است لبخند،خوشحالی،شادی وهمه چیزهایی کــــِـ در یک آن از دست دادم.....!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 16:37  توسط iila  | 

خیــــــلی وقـــتــــه نخندیدم

خیلی وقته از ته دل نخندیدم....!

خنده هام فقط به دوعلت بودند...

ـ چهره خندونی داشته باشم.....!

ـ خودم رو گول بزنم...!

و باز به خاطر این که فراموش کنم چه هـــــــا که نکشیدم!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 16:50  توسط iila  | 

خیلی سخته که از دست کسی ناراحت بشی ولی حتی بترسی در موردش حرف بزنی

ترس از این که یه بلایی واسه این حرفات نازل بشه ودیگه نشه کاریش کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 9:25  توسط iila  | 

گاهی در اوج ناامیدی به دنبال امیدی میگردی تا آرامش را به تو هدیه کند ولی چیزی نمیابی...!           

گاهی معجزه میشودوتو امید را در بین این ذرات میابی ای کاش تا ابد می توانستم امید یافت شده در اوج ناامیدی را برای همیشه حفظ کنم....

به دادم برس تمام امیدم تمام زندگیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 9:22  توسط iila  |